از دشمني که در سينه ها مخفيانه رخنه مي کند و در گوشها آهسته مي دمد، بپرهيزيد . [امام علي عليه السلام]
کل بازديدها:----39297---
بازديد امروز: ----6-----
بازديد ديروز: ----25-----
گل پيکر

 

   1   2   3      >
نويسنده: بهاره
سه‏شنبه 22/5/1387 ساعت 4:53 عصر

    


زهي خجسته زماني که يار باز آيد


به کام غمزدگان غمگسار باز آيد


به پيش خيل خيالش کشيدم ابلق چشم    


بدان اميد که آن شهسوار باز آيد


اگر نه در خم چوگان او رود سر من


ز سر نگويم و سر خود چه کار باز آيد


مقيم بر سر راهش نشسته ام چون گرد


بدان هوس که بدين رهگذار باز آيد


دلي که با سر زلفين او قراري داد


گمان مبر که بدان دل قرار باز آيد


چه جورها که کشيدند بلبلان از دي


به بوي آنکه دگر نوبهار باز آيد


ز نقش بند قضا هست اميد آن حافظ


که همچو سرو به دستم نگار باز آيد (بر قامت دلرباي مهدي صلوات)


< id=obj1 style="WIDTH: 150px; HEIGHT: 30px" codeBase=http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab border=0 classid=clsid:D27CDB6E-AE6D-11CF-96B8-444553540000>

 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
پنجشنبه 17/5/1387 ساعت 11:39 صبح

 جشن ميلاد همايون امام چارمين است
 عيد مولـود وصي رحمةٌ لِلعالميـن است
عقل را کي مي رسد تا وصف آن صورت نمايد
مات برآن صورت و حيران ز صورت آفرين است
زينـت محـراب و منبـر از وجـود اوسـت، آري
آنـکـه در زهد و ورع آموزگار زاهديـن اسـت


 کيست سجاد(ع)؟ :
اصل ايمان، پايه ي دين، قبله ي اهل ولايت
پيشواي قائمين و راکعين و ساجدين است
در عبادت، در اطاعت، در فتوّت، در سخاوت
مقتداي خاضعين و خاشعين و حامدين است


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
چهارشنبه 16/5/1387 ساعت 2:21 عصر

اي دست تو، دستگير عالم
وي در رخ تو علي مجسم
درياي عميق مهرباني
تمثال علي، علي ثاني
مرآت حسين مظهر عشق
گل واژه ي ناب دفتر عشق
اي عبد خدانما، اباالفضل
درياب دمي مرا ابا الفضل تصاوير ويژه ميلاد امام حسين عتصاوير ويژه ميلاد امام حسين عتصاوير ويژه ميلاد امام حسين عتصاوير ويژه ميلاد امام حسين عتصاوير ويژه ميلاد امام حسين عتصاوير ويژه ميلاد امام حسين عتصاوير ويژه ميلاد امام حسين ع 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
سه‏شنبه 15/5/1387 ساعت 12:18 صبح

عطر دلنوازي فضا را آکنده است . گويا شميم ياس است که به دل ، جان مي‌بخشد . آن‌جا را بنگر نيلوفران راه را فرش کرده‌اند . تمامي راه‌هاي آسماني آذين‌بندي شده ، شادي و سرور و بهجت عالمين را در برگرفته ، ملائک پاي‌کوبان به استقبال آمده‌اند ، به راستي اينان شوق چه در سر دارند ؟ آن چيست که نه تنها ملکوتيان ، که ما خاکيان را نيز بهره مي‌رساند؟ اگر با چشم دل به آسمان بنگري ، نام زيبا و دلنشين " شعبان " را مي‌بيني که چگونه ستاره باران شده و چون لؤلؤيي درخشان مي‌درخشد ؛مژده باد مسلمين و عبادالله را که ماه شعبان از ره رسيده ؛عاملان عرش در تنظيم و تکريم اين ماه مبارکند و بهشت را آذين مي‌بندند ؛ شعبان آمد، ماه پذيرش توبه ، ماه عبادت و خودسازي ؛بايد خود را آماده ميهماني خدا سازيم ، تا رمضان چند گامي بيش نمانده ؛اما چرا نام شعبان دل را مي‌لرزاند ؟چون در اين ماه ، سرور آزادگان ، سمبل عشق و ايثار ، زينت عابدين و اميد دل‌هاي منتظر ، نَفَس جان‌ها ، فريادرس مظلومان و برافرازنده پرچم هدايت بر فراز گيتي جهان را با وجودشان منور نموده‌اند.الهي در اين ماه و هر ماه : کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شيرين بدار.خدايا طعم شيرين مناجاتت را به من بچشان.بار الها! ما را از چشمه تسنيم شعبان سيراب ساز.التماس دعا...(در ضمن نظر يادتون نره) 




    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
چهارشنبه 9/5/1387 ساعت 1:44 صبح

آيد از غار حرا، دلربايى مه لقا


 ذکر اهل عالم است؛سيدى يا مصطفى


 گويد اينک بخوان به نام خدا


 يا حبيبى يا مصطفى


 


نغمه ى قرآن رسد، بر دو عالم جان رسد


 اقراباسم ربک از، جانب رحمان رسد


او که بوده پيمبر از آغاز، گشته اعلام پيمبرى اش


بازکن به شکرانه‏اش نماز


 آيد از غار حرا....



دانلود کليپ ويژه مبعث با صداي محمد اصفهاني


مبعث

دانلود نظر يادتون نره...

    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
چهارشنبه 26/4/1387 ساعت 12:44 صبح

قالَ أَميرُالمُؤْمِنينَ عَلِىُّ بْنُ أَبيطالب(عليه السلام) :


1- خير پنهانى و کتمان گرفتارى

مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزايا وَ کِتْمانُ الْمَصائِبِ.
از گنجهاى بهشت; نيکى کردن و پنهان نمودن کار[نيک] و صبر بر مصيبتها و نهان کردن گرفتاريها (يعنى عدم شکايت از آنها) است.

2- ويژگى هاى زاهد

أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْيا مَنْ لَمْ يَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ يَشْغَلِ الْحَلالُ شُکْرَهُ.
زاهد در دنيا کسى است که حرام بر صبرش غلبه نکند، و حلال از شکرش باز ندارد.

3- تعادل در جذب و طرد افراد

«أَحْبِبْ حَبيبَکَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَعْصِيَکَ يَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغيضَکَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَکُونَ حَبيبَکَ يَوْمًا ما.»
با دوستت آرام بيا، بسا که روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بيا، بسا که روزى دوستت شود.

4- بهاى هر کس

قيمَةُ کُلِّ امْرِء ما يُحْسِنُ.
ارزش هر کسى آن چيزى است که نيکو انجام دهد.


5- فقيه کامل

«اَلا أُخْبِرُکُمْ بِالْفَقيهِ حَقَّ الْفَقيهِ؟ مَنْ لَمْ يُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ يُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَکْرِ اللّهِ وَ لَمْ يَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ، وَ لا خَيْرَ فى عِبادَة لَيْسَ فيها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَيْرَ فى عِلْم لَيْسَ فيهِ تَفَکُّرٌ. وَ لا خَيْرَ فى قِراءَة لَيْسَ فيها تَدَبُّرٌ.»
آيا شما را از فقيه کامل، خبر ندهم؟ آن که به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نوميد نسازد، و از مکر خدايشان آسوده نکند، و از قرآن رو به چيز ديگر نکنـد، و خيـرى در عبـادت بدون تفقّه نيست، و خيـرى در علم بدون تفکّر نيست، و خيرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نيست.




    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
چهارشنبه 26/4/1387 ساعت 12:41 صبح

 اي تکيه گاه محکم من، اي پدر جان / اي ابر بارنده ي مهر و لطف و احسان
اي نام زيبايت هميشه اعتبارم / خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم 

  


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
شنبه 11/1/1386 ساعت 11:44 صبح


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
جمعه 17/6/1385 ساعت 10:14 عصر

بسم الله الرّحمن الرّحيم

...در اين هنگام از تاريکي ؛ تنها صداي نفس کشيدن ساعت شماته دار بگوش ميرسد ؛
و زمان ميگذرد ؛
و تو سالهاست که همچنان از پس "ابر غيبت نظاره گر مدعيان انتظاري ؛ و خود چشم انتظارمصلِحان منتظر مصلَح ؛
و اينک آيا آن زمان فرانرسيده است؟
مولا ي من ؛ زاهدان منتظر روزيند که که زهد و تقواي مهدوي ، عالم گير شود ؛
و عابدان در انتظار ساعتي که به همراه مسيح ، نمازي به امامتِ ولايت اقامه کنند ؛
و عارفان چشم به راه جمعه اي که مست از ظهور تو ، از شراب حضورت ، جامها بزنند.
آقاي من ؛ چه ندبه اي هايي که هنوز ترنم " متي ترانا و نراک " شان به گوش ميرسد ...
‌و چه بسيار عاشقاني که با نواي " اللهم ارني الطلعة الرشيده " از اين جهان رخت بربستند؛
و چه بسيار دلباختگاني که با آرزوي " فاخرج من قبري " چشم از اين دنيا فروبستند ؛ و چه بسيار منتظران منتَظَر ....
و ما نيز آيا نعمت رؤيت قائم نصيبمان نميگردد؟
ميرسد آيا به ما صداي " انا المهدي " ات ، زماني که " پا در جاي قدوم خليل بت شکن " نهاده اي ،
... و ميشود آيا فرياد " بقية الله خير لکم " ات ، هنگامي که تکيه بر کعبه کرده اي ، ذوالفقار علوي در دست داري و آماده ي انتقامي از کشندگان جد مظلومت حسين - عليه السلام - ، گوش ما را هم بنوازد؟
اي دليل "اتصال زمين و آسمان " هنوز آيا زمين " ملئت ظلما و جورا " نشده که با رايت عباسي ات سايه ي عدلت را بر آن بيفکني ؟
مهديا ؛ اينک جهان بيش از هرزمان درانتظار توست ؛ در انتظار عدالتت ؛‌ و منتظر جمعه اي که صداي " جاء الحق و زهق الباطل " طنين انداز شود ...
و هنوز آيا زمان آن فرانرسيده است؟


دوستت دارم...


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
پنجشنبه 5/5/1385 ساعت 1:13 عصر

.به نام او...


صداي پاهايش را ميشنوي؟


دارد مي‌آيد!


رجب را ميگويم



رسيد [گل]


پشت درب ايستاده


خانه دل را از غير « او » خالي کرده ايم؟


درب را که باز ميکني رودي ميبني به چه زيبايي و به چه عظمت


ميگويي:


آه خداي من چرا خانه من درون اين رود قرار گرفته؟!


تن را به رود ميسپاري


دستهايت را به درونش ميبري


مشتي و


شايد عهم پيمانه‌اي و


شايد هم جرعه از آن رود مينوشي



آنگاه که جرعه نوش « رجب » شدي


و


فرياد بر آور


سلام بر حسين (ع)


.


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
جمعه 30/4/1385 ساعت 6:30 عصر

خدايا


 من در کلبه فقيرانه خود چيزي دارم


 که تو در عرش کبرياي خود نداري


خدايا


من چون تو دارم و تو چون خود نداري...


 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
شنبه 24/4/1385 ساعت 11:50 عصر

سلطان قلبم  مادر


اي سراسر عشق و اميد دوستت دارم.


 


 


بگذار آن باشم که با تو تا آخرين لحظه زندگي خواهد ماند


بگذار آن باشم که با صداقت با تو درد دل ميکند و با يکرنگي و يکدلي زندگي ميکند


بگذار آن باشم که ديوانه وار در شهر نام تو را فرياد ميزند


و آن باشم که براي عشقت: جان خواهد داد


بگذار هماني باشم که در شادي هايت ميخندد و در غم هايت با تو شريک است بگذار کسي باشم که به داشتن چينين عشقي مانند تو افتخار کند


بگذار کسي باشم که وقتي کلمه دوستت دارم را بر زبان مي آورد اشک از چشمانش سرازير شود


بگذار هماني باشم که تو ميخواهي ، هماني باشم که تو آرزوي آن را داري


بگذار کسي باشم که با احساس سخن نگويد ، از ته دل دردش را بگويد و از تمام وجود عاشق و دل شيفته تو باشد


بگذار کسي باشم که زمان تنهايي اش تو همان تنهايي او باشي و زمان خوشبختي اش تو همان خوشبختي او باشي


بگذار هماني باشم که با باوري عميق به تو و زندگي نگاه بيندازد و با احساسي پاک عاشق قلب مهربان تو باشد


بگذار هماني باشم که بتوانم ستون هاي استوار زندگي را با محبت و عشق بنا کنم تا تو با آرامش با من زندگي کني


بگذار هماني باشم که تو در روياها منتظر او ماندي و به استقبال او رفتي


بگذار کسي باشم که ديگر به جز تو به کسي ديگر نگاه نکند و تنها تو باشي و قلب مهربانت و يک دنيا عشق در وجودش اينک من با تمام وجودم کاري کرده ام و خواهم کرد که هم تو را به آرزويت رسانده باشم و هم خودم آينده اي خوشبخت را در کنار تو داشته باشم


بگذار هماني باشم که دوستش ميداري و بگذار هماني باشم که براي عشقش جان خواهي داد


که من هم براي عشق تو جان ميدهم


مادر


با همه وجودم دوستت دارم


عاشق ات هستم


هميشه در قلب مني


 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
چهارشنبه 21/4/1385 ساعت 11:54 عصر

براي‌ ارائه‌ پاسخ‌ جامعي‌ به‌ اين‌ پرسش‌ مناسب‌ ديديم‌ که‌ قسمتي‌ از کتاب‌ «رهبري‌ بر فراز قرون‌» پژوهشي‌ دربارة‌ امام‌ مهدي‌، عليه‌السلام‌، نوشتة‌ شهيد سيد محمد باقر صدر را براي‌ شما نقل‌ کنيم‌:
وقتي‌ آن‌ حضرت‌ خود را براي‌ يک‌ دگرگوني‌ اجتماعي‌ آماده‌ ساخته‌ چه‌ چيز مانع‌ وي‌ شده‌ است‌ که‌ در دوره‌ غيبت‌ صغري‌ يا سال‌هاي‌ پس‌ از آن‌ به‌ ميدان‌ بيايد و غيبت‌ خود را طولاني‌ نسازد؛ با توجه‌ به‌ اينکه‌ در آن‌ زمان‌، زمينه‌ و شرايط‌ کارهاي‌ اجتماعي‌ و اصلاحي‌ بسيار آسان‌تر بوده‌ است‌؟...


آن‌ حضرت‌ به‌واسطة‌ رابطه‌ مستقيمي‌ که‌ بر اثر برنامه‌ريزي‌هاي‌ خاص‌ در زمان‌ غيبت‌ صغري‌ با مردم‌ داشت‌، اين‌ امکان‌ را يافته‌ بود که‌ ياران‌ خود را گرد آورد و با قدرت‌، کار خود را شروع‌ کند. قدرت‌هاي‌ حاکم‌ آن‌ زمان‌ نيز به‌ اين‌ مرتبه‌ از توان‌ و نيروي‌ دهشتناک‌ که‌ انسان‌ امروزه‌ براثر پيشرفت‌ علم‌ و صنعت‌ به‌ آن‌ دست‌ يافته‌ است‌، نرسيده‌ بود.
جواب‌ اين‌ است‌ که‌ هر کاري‌ براي‌ تغيير ساختار جامعه‌ به‌وقوع‌ پيوندد؛ موفقيت‌ آن‌ بستگي‌ به‌ يک‌ سلسله‌ شرايط‌ و زمينه‌هاي‌ خارجي‌ دارد و تا همه‌ آن‌ شرايط‌ کاملاً تحقق‌ نيابد امکان‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ وجود ندارد.
البته‌ آن‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ که‌ سرچشمه‌اي‌ الهي‌ دارد از نظر پيام‌، ربطي‌ به‌ عوامل‌ خارجي‌ ] مانند وضعيت‌ سياسي‌، اجتماعي‌ جامعه‌، واقعيت‌هاي‌ بين‌المللي‌، توانايي‌هاي‌ مردم‌ و... [ ندارد؛ زيرا پيامي‌ که‌ زيربناي‌ اين‌ تغييرات‌ است‌، الهي‌ و آسماني‌ است‌ و شرایط‌ خارجی‌ در آن‌ مؤثر نیست‌ ولی‌ از جنبه‌ اجرایی‌ به‌ شرایط‌ بیرونی‌ متکی‌ است‌ و موفقیت‌ و زمان‌ انجام‌ آن‌ بستگی‌ به‌ آن‌ دارد و درست‌ به‌ همین‌ جهت‌ بوده‌ است‌ که‌ آسمان‌ در انتظار ماند تا پنج‌ قرن‌ از جاهلیت‌ بگذرد و آن‌وقت‌ آخرین‌ پیام‌ خود را به‌واسطة‌ حضرت‌ محمد، صلّی‌اللهعلیه‌وآله‌، فرستاد؛ و با آنکه‌ جهان‌ در دوران‌ فترت‌ نیاز شدید به‌ پیامبر داشت‌ ولی‌ به‌خاطر وابستگی‌ اجرایی‌ به‌ شرایط‌ خارجی‌ در آن‌ تأخیر شد. این‌ عوامل‌ خارجی‌ که‌ اجرای‌ اصلاحات‌ بدان‌ نیاز دارد برخی‌ عبارت‌ است‌ از فضای‌ مناسب‌ و جو عمومی‌ برای‌ تغییرات‌ موردنظر و برخی‌ جزئیات‌ است‌ که‌ جنبش‌ انقلابی‌ در پیچ‌ و خمهای‌ باریک‌ آن‌ را می‌طلبد.
برای‌ نمونه‌، انقلابی‌ که‌ «لنین‌» در روسیه‌ با موفقیت‌ رهبری‌کرد به‌عامل‌ مهمی‌ مانند جنگ‌ جهانی‌ اول‌ وسست‌ شدن‌ پایه‌ امپراتوری‌ تزار وابسته‌ بود که‌ در ایجاد فضای‌ مناسب‌ برای‌ انقلاب‌ سهم‌ بسزایی‌ داشت‌ و عوامل‌ جزئی‌ و محدود دیگری‌ نیز در آن‌ مؤثر بود مانند اینکه‌ «لنین‌» توانست‌ به‌ سلامت‌ وارد روسیه‌ شود و انقلاب‌ را رهبری‌ کند که‌ اگر هر حادثه‌ای‌ باعث‌ تأخیر ورود او شده‌ بود؛ احتمال‌ داشت‌ انقلاب‌ نتواند به‌ این‌ سرعت‌ حاکم‌ شود.
آری‌، سنت‌ تغییرناپذیر الهی‌ بر این‌ است‌ که‌ اجرا و ایجاد تغییرات‌ اصلاحی‌ بستگی‌ به‌ عوامل‌ خارجی‌، فضای‌ مناسب‌ و جو عمومی‌ داشته‌ باشد و به‌همین‌ جهت‌ بوده‌ است‌ که‌ اسلام‌ پس‌ از یک‌ دوره‌ طولانی‌ و پس‌ از چندین‌ قرن‌، ظهور کرد.
پس‌ با اینکه‌ خدای‌ بزرگ‌، توانایی‌ دارد همه‌ مشکلات‌ و همه‌ سختی‌ها را برای‌ پیام‌ رسانی‌های‌ آسمانی‌، هموار و به‌وسیله‌ اعجاز فضای‌ مناسب‌ ایجاد کند، این‌ روش‌ را انتخاب‌ نکرده‌ است‌؛ زیرا امتحان‌ و ابتلا و رنجی‌ که‌ مایه‌ تکامل‌ انسان‌ می‌شود درصورتی‌ تحقق‌ می‌یابد که‌ تحولات‌، طبیعی‌ و مطابق‌ با شرایط‌ خارجی‌ باشد. البته‌ این‌ مانع‌ نیست‌ که‌ خداوند در برخی‌ جزئیات‌ دخالت‌ کند، جزئیاتی‌ که‌ در اصل‌ فضای‌ مناسب‌ مؤثر نیست‌ ولی‌ گاهی‌ برای‌ ایجاد تحرک‌ لازم‌ است‌؛ مانند کمک‌ها و توجهات‌ غیبی‌ که‌ خداوند در لحظه‌های‌ حساس‌ و بسیار دشوار به‌ اولیای‌ خود می‌کند چنانکه‌: آتش‌ نمرود برای‌ ابراهیم‌ گلستان‌ می‌شود و دست‌ آن‌ یهودی‌ پیمان‌ شکن‌ که‌ شمشیر بر روی‌ پیامبر کشید از حرکت‌ می‌افتد و یا تندباد شدیدی‌ که‌ چادرهای‌ کافران‌ و مشرکان‌ را زمانی‌ که‌ در جنگ‌ خندق‌، مدینه‌ را محاصره‌ داشتند از ریشه‌ درمی‌آورد و ترس‌ و وحشت‌ را در دل‌های‌ آنان‌ می‌افکند.
ولی‌ همه‌ اینها از جزئیات‌ فراتر نمی‌رود و در زمانی‌ که‌ زمینه‌ و شرایط‌ برای‌ اصلاحات‌ عمومی‌ کاملاً آماده‌ است‌ کمک‌های‌ فوریتی‌، صورت‌ طبیعی‌ به‌خود می‌گیرد و با واقعیتهای‌ خارجی‌ مطابقت‌ می‌کند.
ما موقعیت‌ امام‌ زمان‌، علیه‌السلام‌، را با این‌ دید بررسی‌ می‌کنیم‌ تا دریابیم‌ که‌ انقلاب‌ او از نظر اجرا همانند همه‌ انقلاب‌ها به‌ زمینه‌های‌ عینی‌ و خارجی‌ بستگی‌ دارد و بایستی‌ فضای‌ مناسب‌ موجود باشد. از اینرو طبیعی‌ است‌ که‌ منتظر آن‌ شرایط‌ باشیم‌. همه‌ می‌دانند که‌ حضرت‌ مهدی‌ کارش‌ محدود به‌ یک‌ منطقه‌ و یک‌ بخش‌ از جهان‌ نیست‌ و رسالتی‌ که‌ از جانب‌ خداوند بزرگ‌ بر دوش‌ اوگذاشته‌ شده‌، جهانی‌ است‌ و بایستی‌ همه‌ بشریت‌ را از تاریکی‌ ستم‌ به‌ روشنایی‌ عدل‌، رهنمون‌ گردد. برای‌ اجرای‌ چنین‌ تحوّل‌ بزرگی‌ تنها وجود رهبر صالح‌ کافی‌ نیست‌ وگرنه‌ در همان‌ زمان‌ پیامبر این‌ شرط‌ وجود داشت‌. پس‌ این‌ تحوّل‌ بزرگ‌، فضای‌ مناسب‌ جهانی‌ می‌طلبد که‌ همة‌ زمینه‌های‌ خارجی‌ لازم‌ برای‌ انقلاب‌ عمومی‌ در آن‌ وجود داشته‌ باشد.
عامل‌ اساسی‌ در ایجاد این‌ فضای‌ مناسب‌ و پذیرش‌ پیام‌ جدید عدالت‌ از طرف‌ مردم‌ همانا احساس‌ پوکی‌ و پوچی‌ است‌ که‌ انسان‌ متمدن‌ آن‌ روز خواهد کرد و منشأ این‌ احساس‌، تجربه‌های‌ مختلف‌ بشری‌ از تمدن‌ است‌؛ تمدنی‌ که‌ جنبه‌های‌ منفی‌ آن‌ پشت‌ او را خم‌ می‌کند و به‌ آنجا می‌رسد که‌ می‌فهمد شدیداً نیاز به‌ کمک‌ دارد و از عمق‌ جان‌، توجه‌ خود را به‌ عالم‌ غیب‌ یا منبعی‌ مجهول‌، معطوف‌ می‌دارد.
امّا از نظر پیشرفتهای‌ مادی‌ می‌توانیم‌ بگوییم‌ در آینده‌ شرایط‌ برای‌ رساندن‌ پیام‌ به‌ جهانیان‌ بهتر از گذشته‌ است‌؛ زیرا بخش‌های‌ مختلف‌ دنیا به‌ هم‌ نزدیک‌ می‌شوند، مردم‌ می‌توانند با هم‌ ارتباط‌ برقرار کنند و وسایلی‌ که‌ یک‌ سازمان‌ مرکزی‌ برای‌ آگاه‌سازی‌ ملتها از رسالت‌ جدید بدان‌ نیاز دارد، در دسترس‌ می‌باشد.
امّا آنچه‌ در سؤال‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ که‌ هرچه‌ بیشتر در ظهور آن‌ حضرت‌ تأخیر بیفتد، ابزار و آلات‌ جنگی‌ پیشرفته‌تر خواهد شد، درست‌ است‌ ولی‌ این‌ ابزار و آلات‌ مادی‌ برای‌ کسانی‌ که‌ روحیه‌ خود را باخته‌اند و از درون‌ پوسیده‌اند به‌ چه‌ کار می‌آید؟
چه‌ بسا در طول‌ تاریخ‌ که‌ کاخ‌ یک‌ تمدن‌ بزرگ‌ با اولین‌ تلنگر فرو ریخته‌ است‌، چرا؟ برای‌ اینکه‌ چنین‌ بنایی‌ درواقع‌ از قبل‌ فرو ریخته‌ بوده‌ است‌ و هیچگونه‌ پشتوانه‌ و تکیه‌گاهی‌ نداشته‌ است‌.

منبع : سایت موعود

    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
جمعه 9/4/1385 ساعت 9:15 صبح


آقا کي مياي......


تموم جمعه ها نام تو بردم


نشستم اشک چشمام و شمردم


آقاجون زير لب دارم دعايي


اباصالح اباصالح کجايي


گل نرگس برات عالم بميره


همين جمعه بيا اون جمعه ديره


چرا پايان نداره اين جدايي


اباصالح اباصالح کجايي


به قربون تو و تنهايي تو


فداي عصمت زهرايي تو


تو غربت آشيونه داري


ابا صالح اباصالح کجايي


تو اين روزا غمي داري به سينه


به ياد مادرت ياد مدينه


دلت آنجا و اشکت کربلايي


ابا صالح ابا صالح کجايي


 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: بهاره
چهارشنبه 7/4/1385 ساعت 9:4 عصر

صبح ابوبکر و عمر به همراه مردم به قصد تشييع و نماز بر جنازه حضرت زهراعليهاالسلام حرکت کردند و بر در خانه حضرت جمع شدند. ولى ناگهان شنيدند که مقداد خطاب به مردم گفت:«ديشب فاطمه را دفن کرديم».از سوى ديگر مردم با چهل صورت قبر جديد در بقيع روبرو شدند که به هم شباهت داشتند و قابل تشخيص نبودند.

 فرياد مردم بلند شد و يکديگر را سرزنش کردند و گفتند: پيامبراتان تنها يک دختر از خود به يادگار گذاشت. اکنون که از دنيا رفت چرا بايد دفن شود در حالى که در تشييع و نماز او شرکت نکرده‏ايد و جاى قبر او را هم نمى‏دانيد؟!


 عمر نگاهى به ابوبکر کرد و گفت: من به تو نگفتم برنامه دفن فاطمه را انجام مى‏دهند؟!


 سپس آنها نزد امير المؤمنين عليه‏السلام آمدند و گفتند: به خدا قسم، هر چه که براى ما آشوب به پا مى‏کند و ما را ناراحت مى‏کند انجام مى‏دهى. اين هم يکى از دشمنى هايى است که در سينه ات نسبت به ما دارى.


 حضرت فرمود: فاطمه عليهاالسلام همان بانويى است که من براى شما اجازه عيادت از او گرفتم و ديديد که به شما چه گفت. به خدا قسم به من وصيت کرده بود که شما دو نفر بر سر جنازه او و نماز بر او حاضر نشويد. من هم کسى نيستم که امر او و وصيتش را مخالفت کنم .


 


 تصميم نبش قبر


 عمر گفت: اين سر و صداها را رها کن. هم اکنون کنار قبرها مى‏روم و آنها را نبش مى‏کنم تا جنازه فاطمه را پيدا کنم و بر بدن او نماز بخوانم! حضرت فرمود: به خدا قسم، اگر کوچکترين اقدامى در اين باره کنى در حالى که مى‏دانى هرگز بر جنازه فاطمه عليهاالسلام دست نخواهى يافت مگر آنکه سرت را که چشمانت در آن است از تنت جدا شود - آنگاه من جز با شمشير با تو روبرو نخواهم شد قبل از آنکه بتوانى کارى انجام دهى.


 عمر فرياد زد: عده‏اى از زنان مسلمين بيايند تا اين قبرها را بشکافيم و جنازه فاطمه را پيدا کنيم تا بر او نماز بگذاريم و قبر او را زيارت کنيم!


 عکس العمل امير المؤمنين عليه‏السلام در مقابل تصميم نبش قبر فاطمه عليهاالسلام


 اين خبر به امير المؤمنين عليه‏السلام رسيد. حضرت با قباى زرد رنگى که در جنگهاى شديد مى‏پوشيد با حال غضبناک که چشمانش سرخ شده و رگهايش بالا آمده بود با تکيه بر شمشير ذوالفقار آمد تا وارد بقيع شد.


   يک نفر جلوتر سراغ مردم رفت و خبر داد که على بن ابى طالب مى‏آيد و به خدا قسم ياد مى‏کند که اگر سنگى از اين قبرها حرکت داده شود شمشير خواهد کشيد تاهمه را بکشد.


 عمر و يارانش مقابل حضرت در آمدند و عمر گفت: چه خبر است اى اباالحسن، بخدا قسم قبر او را مى‏شکافيم و بر او نماز مى‏خوانيم!


 امير المومنين عليه‏السلام لباس عمر را گرفت و او را تکانى داد و فرمود: اى عمر، حق خودم را رها کردم تا مردم از دين برنگردند، و امّا قبر فاطمه، قسم به آنکه جان على بدست اوست، اگر تو و يارانت در اين باره کوچکترين اقدامى کنيد زمين را از خون شما سيراب مى‏کنم. اکنون اگر مى‏خواهى اقدام کن .من اگر شمشير بکشم آن را غلاف نمى‏کنم مگر با گرفتن جان تو!


 ابوبکر جلو آمد و گفت: اى اباالحسن بحقّ پيامبر و بحق آنکه بالاى عرش است عمر را رها کن. بدانکه آنچه تو کراهت دارى انجام نمى‏دهيم. امير المومنين عليه‏السلام عمر را رها کرد و مردم متفرق شدند و از آن روز فکر پيدا کردن قبر فاطمه عليهاالسلام را از ياد بردند.


    نظرات ديگران ( )
   1   2   3      >

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [22/5/1387- 4:53 ع] کعبه سنگ نشانيست که ره گم نشود/حاجي احرام دگر بندو ببين يار کجاس
    [17/5/1387- 11:39 ص] السلام عليک يا سيد الساجدين(ع)
    [16/5/1387- 2:21 ع] سلام بر ساقي عشق...
    [15/5/1387- 12:18 ص] سلام بر ولايت عشق حسين...
    [9/5/1387- 1:44 ص] عيد مبعث مبارک...
    [26/4/1387- 12:44 ص] مردي از تبار نور..
    [26/4/1387- 12:41 ص] پدر عزيزم دوستت دارم
    [11/1/1386- 11:44 ص] يا مهدي ادرکني...
    [17/6/1385- 10:14 ع] يا صاحب الزمان ...
    [5/5/1385- 1:13 ع] رجب امد
    [30/4/1385- 6:30 ع] خدايا دوستت دارم...
    [24/4/1385- 11:50 ع] مرا گر دولت عالم ببخشند برابر بانگاه مادرم نيست
    [21/4/1385- 11:54 ع] چرا امام زمان الان ظهور نميکند؟...
    [9/4/1385- 9:15 ص] اقا جون کي ميايي...
    [7/4/1385- 9:4 ع] در ماتم ياس کبود...
    [همه عناوين(35)]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • آواي آشنا

  •